آغاز — و جهانی تمام
در کردستان ایران بزرگ شدم — میان کوه و زبان و فرهنگ. اما ایران برایم هرگز یک ناحیه نبود. کیهانی بود که گذراندم.
کرمانشاه و بیستون — جایی که تاریخ در سنگ حک شده و هوا بوی هزارهها میدهد. شیراز با باغ ارم — زیباییای که زبان را بریده. یزد — همهجا زرد، همهجا وقار، مردمانی با هوشی خاموش در چشم. اصفهان — نصف جهان، چنان که پارسیان میگویند. رشت و انزلی — باران، سبزه، زندگی با ریتمی دیگر. بلوچستان — مهماننوازترین مردمانی که شناختم. چابهار و کیش — جزیرههایی چنان زیبا که باید دو بار نگاه کرد.
این جمله پایان نمییابد اگر همهٔ جاهایی را که مرا شکل دادند نام ببرم.
و کردستان — کوهها، مردم، سکوت میان دو جمله که بیش از هزار واژه میگوید.
ایران پیش از آنکه بدانم در حال شکلگیریام، مرا شکل داد.